شب سیاه و سرد من سپیدی پگاه تو
تمام تار و پود من شکوه عشق می شود
اگر که پر زنم شبی ز اوج شاهراه تو
همیشه می کند دلم هوای روی ماه تو 
نشسته در برابرم صداقت نگاه تو
من و غروب وغربت و غم و غرور زخمی ام
و مانده در سکوت شب دو دیده در نگاه تو
همیشه غوطه خورده ام میان موج آرزو
و چون غریق خسته ام همیشه تکیه گاه تو
پناهگاه من تویی مرا به خود رها مکن
منم کسی که از ازل نشسته در پناه تو
شبی حکایت تو را به شعر زنده می کنم
شبی که نیست در برم به غیر اشک و آه تو
احاطه گشته ام کنون میان وادی جنون
مگر که یاری ام کند در این میان سپاه تو
چون غنچه چیده ام رفته ز یاد
گریان چو پیاله پرم در کف مست
نالان چو سبوی خالی ام در ره باد
.jpg)
سبز مثل نفس سبز خدا یعنی تو
ضرب آهنگ دلم شور کسی را دارد 
این دل خسته و این شور و نوا یعنی تو
انتظار نفس صبح غم پنجره هاست
ساقی نور همه پنجره ها یعنی تو
شور شق القمر عشق به محراب سفق
شور بیت الغزل کرببلا یعنی تو
سیزده آینه مظلوم شهادت دادند
دادخواه همه آینه ها یعنی تو
به قسم نامه آدینه دل می آید
همه بود و نبود دل ما یعنی تو
رد پای پر خراش بی خروش کو ؟
اون آقای خرقه پوش کو ؟

دیوانگان سلسله ات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشیده است
یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
کردی سیاه زلف دو تا را که در غمت
مویم سپید سازی و پشتم دو تا کنی
تو عهد کرده ای که نشانی به خون مرا
من دست بر دعا که به عهدت وفا کنی
گر عمر من وفا کند ای ترک تند خوی
چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی
تا کی در انتظار قیامت توان نشست؟
باز آی تا هزار قیامت به پا کنی

دیوان عشق را یکمین مصرعش علیست
صحرای بی خس دل را مزرعش علیست
بیتی خدا نوشته به دیوار روزگار
یک مصرعش محمد و یک مصرعش علیست
سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای


